درست می شه
فوریه 16, 2008 at 1:39 ق.ظ. بیان دیدگاه
یکی بود که همه به اش می خندیدن چون هر دفعه که می دیدنش یه چیزی کمتر از دفعه پیش داشت . اولها فقط ماشین نداشت . بعدتر سرکار نرفت و بی پول شد ، بعدش خونه اش رو آتیش زد . یه روزم پا شد یه پاش رو قطع کرد . به مرور یه دست و یه پای دیگه و چشمها و دندون ها و گوش و … همه چیش رو کند، انداخت دور . تنها چیزی که براش باقی مونده بود یه دست بود که باهاش همه چیزشو یا بریده یا در آورده بود . اونم گذاشت رو ریل قطار تا کنده شه . مردم به بدبختی اش نمی خندیدن . به حرفش می خندیدن همیشه می گفت : » باید انقدر خراب شه تا بالاخره یه روز درست شه «
اما من ملتی رو می شناسم که هر روز تو تاکسی ، صف بانک ، مهمونی و دانشگاش گفت: » باید انقدر خراب شه تا بالاخره یه روز درست شه « . بجای اینکه یکی بخنده یا از غصه دق کنه یا لا اقل بپرسه آخه چه جوری ؟ همشون با سر تکون دادن گوینده رو تایید کردن
ورودی دستهبندی شده در: Uncategorized. برچسبها: .
این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید